نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
نظرتان را راجع به سایت موسسه نورالزهرا اعلام کنید.


نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى
آشنايي با نهج البلاغه / نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى

نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى

تاكنون درباره ابعاد مختلف این كتاب عظیم سخن بسیار گفته شده، بعد عقیدتى، فلسفى، سیاسى، اخلاقى، اجتماعى و . . . ولى كمتر از بعد فقهى آن - سخن به میان آمده است و شاید این به خاطر آن بوده است كه این بحثها در سطح عموم نشر مى‏شده و سخن از بعد فقهى آن باید با فقها گفته شود، و با اصطلاحات مخصوص این علم، كه طبعا همگان را مفید نخواهد بود .

ولى هم نهج البلاغه از این نظر غنى است و هم مى‏توان گوشه‏هائى از این بحث را آن چنان تهیه كرد كه خالى از اصطلاحات پیچیده علمى، و همگان را مفید باشد .

و این نوشتار به همین منظور تهیه شده است .

اسناد روایات نهج البلاغه:

با اینكه در نهج البلاغه جمله‏هاى فراوانى پیرامون احكام مختلف فقهى وجود دارد، جمله‏هائى راهگشا و مؤثر، ولى آنچه در درجه اول از نظر فقهى اهمیت دارد سند این خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات است كه باید با ضوابط و ادله حجیت‏خبر كه در علم اصول آمده است هماهنگ باشد، و بتوان در یك مسئله فقهى مربوط به حلال و حرام روى آن تكیه كرد .

مگر در مسائل اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و عقیدتى اعتبار حجیت‏خبر از نظر سند لازم نیست كه تنها در مسائل فقهى روى آن تكیه مى‏شود؟

در پاسخ باید گفت: آنچه در مسائل عقیدتى در نهج البلاغه آمده همراه با استدلالات عقلى و فلسفى و قرآنى است، و باید هم چنین باشد، زیرا اصول اعتقادى تنها از طریق علم و یقین شناخته مى‏شود، نه از طریق خبر واحد و مانند آن . و این امر در مورد بسیارى از رهنمودهاى سیاسى و

اجتماعى و مانند آن نیز صادق است . بنابراین، تكیه بر اسناد در این موارد چندان مطرح نیست .

در زمینه مسائل اخلاقى نیز چون اصول اخلاقى از امورى شناخته شده، و هماهنگ با فطرت است، و نقش یك رهبر اخلاقى بیشتر جایگزین كردن این اصول در روح پیروان، و ایجاد انگیزه‏هاى پذیرش، و حركت‏به سوى آن است و نه تعلیم این اصول، لذا در این زمینه نیز مسئله سند حدیث چندان مطرح نیست .

مخصوصا در مواردى كه اصول اخلاقى از مرز واجب و حرام درمى‏گذرد و شكل «مستحب‏» را به خود مى‏گیرد كه بنابر اصل معروف «تسامح در ادله سنن‏» در میان علماى اصول، مطلب واضحتر خواهد بود .

اما در مورد مسائل فقهى مخصوصا آنچه به احكام تعبدى واجب و حرام باز مى‏گردد چاره‏اى جز یافتن یك سند معتبر نیست، و گرنه دلالت هر اندازه قوى باشد با فقدان سند قابل اعتماد، كارى از پیش نمى‏رود .

بنابراین، نقش اعتبار سند در مسائل فقهى ظاهرتر و سرنوشت‏سازتر است، هر چند این مساله در سایر موارد نیز داراى اهمیت است .

براى راه یافتن به اعتبار سند یك حدیث راههاى شناخته شده‏اى در پیش است:

1 - معتبر بودن تمام رجال سند یك حدیث، مثلا اگر حدیثى را مرحوم كلینى در كتاب كافى نقل كرده و میان او و امام صادق (ع) كه گوینده اصلى حدیث است، پنج نفر واسطه هستند باید تمام این پنج نفر افراد معتبر و موثق بوده باشند، كه این كار معمولا با مراجعه به كتب علم رجال - كه مخصوصا براى همین هدف تدوین شده - انجام مى‏گیرد و پس از مراجعه به این كتب مى‏بینیم كه مثلا تمام رجال سند این حدیث افراد عادل، ثقه، معتبر و شناخته شده‏اند .

اما با نهایت تاسف مرحوم سید رضى «قدس سره‏الشریف‏» گردآورنده بزرگ «نهج البلاغه‏» عنایتى به این امر نكرده، و اسناد این خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار را نیاورده است، و در نتیجه نهج البلاغه به صورت احادیث مرسل درآمده است . هر چند - چنانكه خواهیم دید - طرق دیگرى براى اثبات اعتبار اسناد این اثر عظیم اسلامى در دست داریم، و شاید مرحوم سید رضى هم به همین دلیل، عنایتى به جمع اسناد آن نكرده، و یا به خاطر وجود دلائل متقن در لابلاى عبارات نهج البلاغه خود را مستغنى از این معنى مى‏دانسته و مسائل مطروح در آن را بى‏نیاز از سند مى‏شمرده است .

به هر حال این موضوع مربوط به گذشته و عصر مرحوم سیدرضى «رحمه الله علیه‏» است .

2 - راه دیگرى كه براى سند یك حدیث مورد استفاده قرار مى‏گیرد، به اصطلاح «عرضه كردن بر كتاب الله‏» است، یعنى حدیث را با متن قرآن كه اصلى‏ترین و قطعى‏ترین سند اسلامى است مقایسه مى‏كنیم اگر با آن هماهنگ بود آن را معتبر مى‏شمریم .

این روشى است كه در احادیث متعددى از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است . (1)

استفاده از این روش در مورد بسیارى از احادیث نهج‏البلاغه كاملا میسر است .

چرا كه هماهنگى عجیبى میان محتواى نهج البلاغه و آیات قرآنى مى‏بینیم . گویى هر دو یك مطلب است‏با دو عبارت: یكى نظم و «كلام خالق‏» و دیگرى «كلام مخلوق‏» و هر دو در اوج فصاحت، در نهایت انسجام و بلاغت، و در كمال دقت و نظم ظرافت .

3 - راه سوم تشخیص چگونگى سند یك حدیث‏یا یك كتاب، «شهرت آن در میان اصحاب‏» و علما و بزرگان دین است، كه اگر معیار این باشد، این كتاب نفیس اسلامى در اوج شهرت در میان همه علما است، و همگى با دیده عظمت‏به آن مى‏نگرند و پیوسته در كلمات خود به مطالب مختلف آن استناد مى‏جویند و روى آن تكیه مى‏كنند، استنادى كه بیانگر اعتماد آنها به این كتاب والاقدر اسلامى است .

4 - راه دیگر براى رسیدن به اعتبار سند یك حدیث‏یا یك كتاب، «علو مضمون‏» است .

مراد از «علو مضمون‏» آن است كه محتوا و مضمون حدیث‏به قدرى عالى و در سطح بالا باشد كه نتوان احتمال داد از غیر معصوم صادر شده باشد و این معنى در كلمات فقهاى بزرگ درباره بعضى از روایات برجسته و عالى مضمون كه ظاهرا سند معتبرى از آن در دست نیست گفته شده است .

 

مثلا مرحوم شیخ اعظم علامه انصارى در كتاب «رسائل‏» در بحث‏حجیت‏خبر واحد هنگامى كه به حدیث معروف امام حسن عسكرى (ع) در مورد «تقلید مذموم و تقلید مطلوب‏» مى‏رسد، مى‏گوید این حدیث (گر چه حدیث مرسلى است، ولى آثار صدق از آن ظاهر و آشكار است، بنابراین نیاز به بررسى سند آن نیست) و فقیه بزرگ معاصر مرحوم آیه‏الله بروجردى در بحث نماز جمعه هنگامى كه سخن به بعضى از فقرات دعاى صحیفه سجادیه كه با مسئله نماز جمعه ارتباط دارد، رسیدند، در درسشان مى‏فرمودند گرچه صحیفه سجادیه (به عقیده بعضى) با سلسله اسنادى طبق موازین معروف رجال به دست ما نرسیده اما محتوى و مضمون آن به قدرى عالى و برجسته و والاست كه صدور آن از غیر معصوم محتمل نیست .

و به راستى این چنین است، چه كسى غیر از امام معصوم كه علمش از اقیانوس وحى و نبوت سرچشمه گرفته توانایى دارد چنین مضامینى را در دعا به كار برد؟ مطلب در صحیفه سجادیه آنقدر بالا و شگفت‏انگیز و روح پرور و فصیح و بلیغ است كه از توان انسان عادى خارج است .

همین معنى درباره محتواى نهج البلاغه به طرز عجیبى حكمفرماست زیرا بلندى فوق‏العاده مطالب، مخصوصا در خطبه‏ها، فصاحت و بلاغت‏شگفت‏انگیز عبارات، نشان مى‏دهد كه از سرچشمه‏اى در كنار سرچشمه قرآن سیراب شده و از مقام ولایتى مدد گرفته كه تالى تلو مقام نبوت و رسالت است .

مساله علو مضمون در نهج‏البلاغه مساله‏اى نیست كه بر كسى مخفى باشد، و هر قدر در محتواى این كتاب بیشتر تدبر شود این حقیقت آشكارتر مى‏شود مخصوصا وقتى این نكته را نیز به آن بیفزائیم كه نهج البلاغه تنها در یك موضوع سخن نمى‏گوید، بلكه موضوعات آن كاملا متنوع و مختلف و تخصصى است، از مسائل باریك و دقیق توحید و معارف دینى و اسرار آفرینش گرفته تا مسائل اخلاقى و زهد و تقوى و جنگ و صلح و آیین كشوردارى، و در تمام این موارد «علو مضمون‏» كاملا مشهود است، اینجاست كه به خوبى مى‏توان فهمید كه این كلمات از حوصله یك انسان عادى خارج است و جز با امداد الهى میسر نیست، و همین است كه انسان را در مورد نهج البلاغه و سند آن مطمئن مى‏سازد .

5 - انسجام و هماهنگى منظور یكنواختى یك حدیث مجهول السند با روایات قطعى است:

اگر كسى در اسناد خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه تردید كند حتما منظورش قضیه جزئیه است نه یك قضیه كلیه، و به تعبیر دیگر مجموع این گفته‏ها «تواتر اجمالى‏» دارد، یعنى یقین به صدور بعضى از اینها داریم چرا كه بسیارى از خطبه‏ها مشهور است و در كتب معروف دیگر كرارا نقل شده است، و هنگامى كه به مجموع نهج البلاغه نگاه مى‏كنیم از هماهنگى تعبیرات، جمله بندیها، مفاهیم، اهداف و نتائج‏به خوبى پى مى‏بریم كه همه از یك مغز جوشیده، و از یك زبان تراوش كرده است .

این هماهنگى خود نیز قرینه دیگرى بر تایید اسناد این كتاب بزرگ است، چه اینكه صدور بعضى قطعى است و هماهنگى آنها با بقیه شاهد گویاى تراوش آنها از زبان امیرمومنان على (ع) است .

مساله سنجش سبكها خود یكى از طرق كشف سرایندگان و نویسندگان است، به طورى كه آگاهان به این فن هنگامى كه قطعه شعرى را ببینند به خوبى درمى‏یابند كه از حافظ یا سعدى یا نظامى یا فردوسى و یا مولوى است، چرا كه سبك هر یك در نظم كاملا مشخص است .

ابن ابى الحدید در شرح خطبه «شقشقیه‏» از یكى از مشایخش نقل مى‏كند كه وقتى سخن ابن عباس را در پایان خطبه شقشقیه شنید مى‏گوید بسیار متاسفم كه شخصى كلام على (ع) را با دادن نامه‏اى به دستش، قطع كرد و نگذارد به انتها برسد . او مى‏افزاید اگر من بودم به ابن عباس مى‏گفتم چرا متاسفى؟ على (ع) همه گفتنیها را گفت و چیزى باقى نگذارد!

و هنگامى كه از او سوال مى‏كنند آیا این دلیل آن است كه تو در خطبه شقشقیه تردید دارى؟ و آن را از كلام سید رضى مى‏دانى؟ گفت هرگز، چرا كه سخنان سید رضى و سبك مطالب او كاملا شناخته شده است و هیچ شباهتى با آن ندارد (بلكه كاملا شبیه كلمات على (ع) است) (2) .

اكنون كه روشن شد نهج البلاغه چیزى نیست كه به عنوان ارسال اسناد بتوان آن را نادیده گرفت و در مسائل فقهى از آن صرف نظر كرد، به نقش عبارات، خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار در فقه اسلامى مى‏پردازیم .

گوشه‏اى از احكام فقهى نهج البلاغه

از آنجا كه در نهج البلاغه مطالب فراوانى پیرامون احكام فرعى آمده است مشكل بتوان همه آنها را در یك بحث فشرده گنجانید ولى در اینجا به چند كتاب از كتب فقهى كه احادیث‏بیشترى دارد اشاره مى‏كنیم و موارد استفاده از آن را از كتاب «وسائل الشیعه‏» مشخص مى‏سازیم . (3)

كتاب الزكات

1 - فلسفه تشریع زكات

در این كتاب مهم فقهى نخست‏به مساله فلسفه تشریع زكات برخورد مى‏كنیم كه امام على (ع) در نهج‏البلاغه اشارات پر معنى به آن فرموده است .

در یك جا مى‏فرماید:

«سوسو ایمانكم بالصدقه و حصنوا اموالكم بالزكوه، و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء» . (4)

ایمان خود را با صدقه تقویت كنید و اموال خویش را با زكات از دستبرد دشمنان مصون دارید و امواج بلا را با دعا دفع كنید .

مى‏دانیم آنچه ثروتها را به باد مى‏دهد، و اصل مالكیت‏شخصى را متزلزل مى‏سازد، همان فاصله طبقاتى است و یكى از طرق مبارزه با آن مساله زكات است .

در عبارت دیگرى مى‏فرماید:

«ثم ان الزكوه جعلت مع الصلوه قربانا لاهل الاسلام فمن اعطاها طیب النفس بها فانها تجعل له كفاره، و من النار حجابا و وقایه‏» . (5)

زكات همراه نماز وسیله تقرب مسلمانان است و هر كس آن را از طیب نفس بپردازد كفاره گناهان او خواهد بود و حجاب و مانعى است از آتش دوزخ .

در اینجا على (ع) به بعد اخلاقى و فلسفه روحانى زكات اشاره مى‏كند در حالى كه جمله قبل ناظر به فلسفه اجتماعى و اقتصادى زكات بود .

یا در جاى دیگر به نقش فوق‏العاده مهم زكات در تامین اجتماعى اشاره كرده مى‏فرماید:

«ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنیاء اقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما منع غنی، و الله تعالى سائلهم عن ذلك‏» . (6)

خداوند در اموال اغنیا غذاى فقرا را پیش بینى كرده است (كه اگر حق الهى را دقیقا بپردازند یك گرسنه در سراسر جامعه انسانى وجود نخواهد داشت) بنابراین، هیچ فقیرى گرسنه نمى‏شود مگر به خاطر وظیفه‏نشناسى فرد بى‏نیازى، و خداوند آنها را از این معنى بازخواست مى‏كند .

2 - آداب جمع آورى زكات

مشروح‏ترین و كاملترین دستور در زمینه جمع‏آورى زكات است و به خوبى نشان مى‏دهد كه ماموران زكات باید تا چه حد برخورد مودبانه و دوستانه و محترمانه با توده مردم به هنگام گرفتن زكات داشته باشند .

مى‏فرماید:

«انطلق على تقوى الله وحده لا شریك له و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه كارها و لا تاخذن منه اكثر من حق الله فی ماله . فاذا قدمت على الحى فانزل بمائهم، من غر ان تخالط ابیاتهم، ثم امض الیهم بالسكینه و الوقار حتى تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم ثم تقول: عبادالله، ارسلنی الیكم ولی الله و خلیفته لآخذ منكم حق الله فی اموالكم، فهل لله فی اموالكم من حق فتؤدوه الى ولیه؟ فان قال قائل لا، فلا تراجعه، و ان انعم لك منعم فانطلق معه من غیران تخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاك من ذهب او فضه . فان كان له ماشیه او ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان اكثرها له، فاذا اتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه، و لا عنیف به، ولا تنفرن بهیمه، و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها . و اصدع المال صدعین، ثم خیره، فاذا اختارفلا تعرضن لما اختاره، ثم اصدع الباقى صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لمااختاره، فلا تزال كذالك حتى یبقى ما فیه وفاءلحق الله فى ماله، فاقبض حق الله منه، فان استقالك فاقله ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذى صنعت اولا حتى تاخذ حق الله فی ما له، و لا تاخذن عودا و لا هرمه و لا مسكوره و لا مهلوسه ولا ذات عوار . و لا تامنن علیها الا من تثق بدینه رافقا بمال المسلمین حتى یوصله الى ولیهم فیقسمه بینهم ولا توكل بها الاناصحا شفیقا و امینا حفیظا غیر معنف ولا مجحف ولا ملغب و لا متعب ثم اصدر الینا ما اجتمع عندك نصیره حیث

امرالله به فاذا اخذها امینك فاوعز الیه ان لا یحول بین ناقه و بین فصیلها و لا یمصر لبنها فیضر ذلك بولدها و لا یجهدنها ركوبا و لیعدل بین صواحباتها فی ذلك و بینها ولیرفه على اللاغب و لیستان بالنقب و الظالع و لیوردها ما تمر به من الغدر و لا یعدل بها عن نبت الارض و الى جواد الطرق و لیروحها فى الساعات و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب حتى تاتینا باذن الله بدنا منقیات غیر متعبات ولا مجهودات لنقسمها على كتاب الله و سنه نبیه صلى الله علیه و آله فان ذلك اعظم لاجرك و اقرب لرشدك ان شاءالله‏» . (7)

خداى یكتاى بى‏شریك را در نظر آر و آنگاه در پى ماموریت گام بردار . و هرگز مسلمانى را مترسان، و بر زمین و حشم كسى كه خوش ندارد در آن درآیى در میا و مگذر، و بیش از حق واجب الهى را مگیر . پس وقتى كه بر قبیله‏اى رسیدى به خانه‏هاشان وارد مشو بلكه در بارانداز و در كنار چاه آبشان كه ورودگاه عموم است درآى، آنگاه با آرامش و وقار به سویشان برو تا درجمعشان قرارگیرى و با سلام و احوالپرسى، باب مراوده بگشا و در درود و سلام صرفه‏جویى مكن .

سپس بگوى: بندگان خدا، ولى خدا و خلیفه امر مرا به سوى شما فرستاده است تا حق الهى را كه در اموالتان هست‏بستانم . آیا ر ثروت شما حقى هست كه ولى الهى پرداخت كنید؟ پس اگر كسى گفت نه، دیگر بدو مراجعه نكن، و اگر با گشاده‏رویى اعلام آمادگى كرد، با او حركت كن بى‏آنكه بترسانیش و یا به او وعده‏هاى بد دهى تا با شدت و خشونت‏بگیرى و آنان را به زحمت و مشقت افكنى . پس آنچه از طلا و نقره دادند، بگیر .

و در آغل او كه گاو و گوسفندان و شتران هستند بى‏اجازه وارد مشو، كه بیشتر آنها از آن اوست . توجه داشته باش كه وقتى بدانجا درآمدى، چون زورمداران غارتگر و ویرانگر مباش، و حیوانات را رم مده، و آنها را میازار، و صاحبش را بدین ترتیب ناراحت مكن .

گزینش حق الهى را بدین ترتیب انجام ده: مال را دو قسمت كن، آنگاه صاحب مال را مخیر كن هر كدام را كه خواهد، براى خود بردارد و هر كدام را كه برداشت، مزاحمش مشو، سپس نیم باقیمانده را دو قسمت كن و هر كدام را كه برداشت‏بپذیر و ایراد مگیر، و همن روش را ادامه بده تا آن مقدار واجب كه باید از مالش را در راخ خدا بدهد . آنگاه حق الهى را از او بگیر، و اگر خواست جابه‏جا كند و مالى را كه داده است‏بگیرد و مال دیگر را بدهد، بپذیر و به اصل برگردان و از نو به همان ترتیب اول عمل كن تا حقوق واجب الهى را از او دریافت دارى، اما بدان كه از احشام، پیر و دست و پا شكسته و بیمار و معیوب را مگیر .

و مواظب باش كه مامور زكات كسى باشد كه به دین او مطمئن باشى، و نسبت‏به مال مسلمانان دلسوز باشد تا آن را به ولى مسلمین رساند و او بین آنان تقسیم كند .

توصیه مى‏شود كه مسؤولیت اموال زكات را تنها به كسى وابگذار كه نصیحتگر مهربان، و امین حسابگر حسابدار باشد، و اهل ستم و تجاوز نباشد، و هنگام كوچ دادن احشام خشونت و بى‏رحمى نكند و آنها را به رنج نیفكند . سپس آنچه را نزد تو جمع‏آورى شد به سوى ما فرست تا بدانجا كه خدا فرمان داده است‏برسانیم .

به امین خود كه احشام را گرفت توصیه كن كه بین شتربچه و مادرش جدایى میندازد، و تمام شیر او را ندوشد كه به بچه‏اش ضرر رساند، و آنها را از زیاد سوار شدن خسته نكند، و در استفاده از سوارى، عدالت را میان آنها را رعایت كند . و نیز حیوانات سوارى را به رنج و تعب نیفكند و به آنها راحتى دهد، و آنها را كنار بركه‏ها و آبگیرها بگذراند، و راه آنها را از صحراها سبز و علفزار به جاده‏هاى خشك و شنزار برمگرداند، و آنها را یكسره و بى‏امان نراند بلكه در ساعتهاى آسایش و استراحت دهد تا فرصت‏یابند از آب و علف بهره برند، تا آنگاه كه به اذن الهى به ما رسند، پروار و سر حال باشند نه خسته و فرسوده، تا بر اساس قانون خدا و سنت پیامبر تقسیمشان كنیم، كه این گونه اگر عمل كنى پاداشت عظیم‏تر، و به رشد و كمالت نزدیك‏ترى ان شاالله .

باور نمى‏توان كرد كه در هیچ آئین و مذهب و قانون یك چنین توصیه‏هاى فوق العاده انسانى به ماموران جمع آورى مالیات شده باشد .

3 - انفاقهاى مستحبى

در كتاب زكات فصلى درباره استحباب انفاقهاى مستحبى با احادیث فراوانى نقل شده است و در نهج‏البلاغه نیز در این زمینه بحثهاى جالبى دیده مى‏شود .

از جمله در حدیثى مى‏فرماید:

«استنزلوا الرزق بالصدقه و من ایقن بالخلف جاد بالعطیه‏» . (9)

روزى را به وسیله انفاق در راه خدا نازل كنید و هر كس یقین به پاداش الهى داشته باشد در عطایا و بخشش خود سخاوتمند است .

و در همین باب مخصوصا به كسانى كه از ترس فقر، از انفاق خوددارى مى‏كنند، هشدار داده مى‏فرماید:

«اذا ملقتم فتاجروا الله بالصدقه‏» . (10)

هنگامى كه نیازمند شدید به وسیله انفاق با خداوند معامله كنید .

یكى دیگر از دستورات مستحبى اسلامى كه مساله اباى نفس و خودكفائى و غناى روحى در آن در حد اعلى مى‏درخشد این است كه تا مى‏توانید از كسى چیزى نخواهید حتى یك جرعه آب، و یا مثلا اگر سوار بر مركب هستید و تا زیانه شما به زمین بیفتد از رهگذران خواهش نكنید كه آن را بردارند و به شما بدهند .

در اینجا نیز على (ع) عبارات بسیار پر معنى دارد مى‏فرماید:

«فوت الحاجه اهون من طلبها الى غیر اهلها» . (11)

از دست‏شدن خواسته‏ها آسان‏تر از خواستن از نااهلان است . (12)

و نیز فرمود:

«العفاف زینه الفقر و الشكر زینه الغنى‏» . (13)

پاكدامنى، آرایش درویشى و آبروى درویشان است، و سپاسگزارى زینت توانگرى و توانگران . (14)

4 - تحریم شكایت‏به غیر مؤمن

در مورد تحریك شكایت‏حال به هنگام تنگناهاى زندگى به غیر مسلمانان كه در ذیل كتاب زكات مطرح شده است امام مى‏فرماید:

«من شكامه 0شكى الحاجه الى مؤمن فكانه شكاها الى الله، و من شكاها الى كافر فكانما شكاالله‏» . (15)

آن كه بار نیازش را به آستانه مؤمنى فروآرد گوئى آن را به پیشگاه الهى فرود آورده است، و آنكه درخانه كافرى را بدین منظور كوبد، گویى از خدا شكایت كرده است . (16)

و نیز در كتاب زكات در مورد آداب انفاق آمده است كه انسان همین كه نیاز برادر مسلمان خود را احساس كرد باید اقدام به انفاق كند و در انتظار تقاضا و شكایت‏حال ننشیند . على (ع) در این خصوص مى‏فرماید:

«السخاء ماكان ابتداء فاما ماكان عن مساله فحیاء و تذمم‏» . (17)

بخشندگى آن است كه قبل از درخواست نیازمند باشد، اما پس از درخواست، یا از سر شرمندگى است و یا از ترس نكوهش . (18)

در كتاب جهاد

مى‏دانیم كتاب جهاد را معمولا به دو بخش تقسیم مى‏كنند:

«جهاد العدو، و جهاد النفس‏» در قسمت اول سخن از احكام جهاد با دشمنان خارجى است، و در قسمت دوم سخن از مبارزه با هواى نفس سركش است .

1 - بحث جهاد نفس

نهج البلاغه بیشترین سرمایه‏ها را در این قسمت در بردارد، و از آن جهت كه این فصل بیشتر در ارتباط با كتب اخلاقى است، چندان به آن نمى‏پردازیم و به همین اندازه بسنده مى‏كنیم كه در كتاب وسائل الشیعه در ابواب مختلف كتاب «جهاد النفس‏» روایات زیادى از نهج‏البلاغه منقول است كه كوتاه و گذرا براى علاقمندان مى‏آوریم:

1 - باب وجوب الیقین بالله، حدیث 10 .

2 - باب وجوب غلبه العقل على الشهوه، حدیث 4 .

3 - باب وجوب الجمع بین الخوف و الرجاء، حدیث 8 .

4 - باب استحباب ذم النفس و تادیبها، حدیث 2 .

5 - باب وجوب طاعه الله، حدیث 8 .

6 - باب وجوب الصبر على طاعه الله، احادیث 9 و 10 و 11 و 12 .

7 - باب وجوب تقوى الله، احادیث 7 و 8 .

8 - باب وجوب العفه، حدیث 14 .

9 - باب وجوب اداء الفرائض، حدیث 8 .

10 - باب استحباب الصبر فى جمیع الامور، احادیث 6 و 7 و 8 .

11 - باب استحباب الحلم، احادیث 13 و 14 .

12 - باب استحباب (التواضع فى الماكل و المشرب) حدیث 4 .

13 - باب وجوب ایثار رضى الله على هوى النفس، حدیث 7 .

14 - باب وجوب تدبر العاقبه قبل العمل، احادیث 3 و 4 و 5 .

15 - باب استحباب اشتغال الانسان بعیب نفسه عن عیب الناس، احادیث 6 و 7 و 8 .

16 - باب وجوب اصلاح النفس عند میلها الى الشر، احادیث 4 و 5 .

17 - باب وجوب اجتناب المعاصی، احادیث 10 و 11 و 12 .

18 - باب وجوب اجتناب المحقرات من الذنوب، احادیث 6 و 7 .

19 - باب استحباب ترك مازاد عن قدر الضروره، احادیث 8 و 9 و 10 .

20 - باب كراهه الطمع، حدیث 8 .

21 - باب كراهه الافتخار، حدیث 10 .

22 - باب تحریم الرضا بالظلم، حدیث 6 .

23 - باب وجوب اخلاص التوبه و شروطها، حدیث 4 .

24 - باب استحباب الغسل و الصلاه للتوبه، حدیث 2 .

25 - باب استحباب انتهاز فرص الخیر، احادیث 3 و 4 و 5 .

26 - باب وجوب محاسبه النفس كل یوم، حدیث 6 .

27 - باب وجوب زیاده التحفظ عند زیاده العمر، حدیث 4 .

همه این احادیث را مرحوم حرعاملى در جلد 11 وسائل الشیعه در ابواب مختلف جهاد نفس كه بدان اشاره كردیم از نهج البلاغه نقل كرده، و به عنوان یك سند فقهى در این ابواب بر آن تكیه نموده است .

2 - جهاد با دشمن

و اما در مورد جهاد با دشمن، در موارد متعددى مى‏تواند به عنوان سندى مورد استفاده قرار گیرد از جمله:

متابعت فرماندهى

در زمینه جهاد تهاجمى كه مشهور است فقها آن را منوط به زمان حضور امام مى‏دانند، و جهاد دفاعى كه در هر عصر و زمانى به هنگام هجوم دشمن واجب و لازم است آن هم باید با نظر ولى فقیه و فرمان فرماندهان او انجام گیرد، چرا كه هر اقدام بى‏موقع عواقب زیانبار و دردناكى خواهد داشت، على (ع) در همین زمینه در یكى از خطبه‏هاى خود مى‏فرماید:

«الزموا الارض و اصبروا على البلاء و لا تحركوا بایدیكم و سیوفكم فی هوى السنتكم و لا تستعجلوا بمالم یعجل الله لكم، . . . فان لكل شى‏ء مده واجلا» . (19)

توقف كنید و مشكلات را تحمل نمائید و دستها و شمشیرها را مطابق هواى نفس به گردش در نیاورید و هر چیزى مدت و سرآمدى دارد .

حكم فرار از جهاد

بدون شك فرار از جنگ از محرمات و گناهان كبیره است و علاوه بر صراحت قرآن در این زمینه در روایات اسلامى نیز بر آن تكیه شده است .

در نهج البلاغه نیز در این زمینه حدیث گویائى آمده است .

«وایم الله لئن فررتم من سیف العاجله لا تسلمون من سیف الاخره، انتم لها میم العرب و السنام الاعظم، ان فی الفرار موجده الله و الذل اللازم و العار الباقی و ان الفار غیر مزید فى عمره ولا محجوب بینه و بین یومه‏» . (20)

به خدا سوگند اگر از شمشیر دنیا فرار كنید از شمشیر آخرت سالم نمى‏مانید شما بزرگان عرب هستید و شرافتمندان برجسته، در فرار، غضب و خشم خدا است و ذلت همیشگى و ننگ جاویدان، فرار كننده چیزى به عمر خویش نمى‏افزاید، و بین خود و روز مرگش حائلى ایجاد نمى‏كند .

جنگ با بغات و مراعات اولویتها

در مورد جنگ بابغات (آنها كه بر ضد حكومت اسلامى قیام مى‏كنند) و احكام آن، فصل مشروحى در فقه در كتاب الجهاد آمده از جمله اینكه:

در مبارزه با دشمنان اولویتها را باید در نظر داشت و قبل از همه با دشمنان خطرناكتر پیكار نمود همانگونه كه قرآن دستور مى‏دهد

«یا ایهاالذین آمنوا قاتلوا الذین یلونكم من الكفار» . (21)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید با كافرانى كه به شما نزدیكترند پیكار كنید . و هرگز دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیك غافل نكند .

به همین مناسبت آنجا كه پاى «دشمنان معاندولجوج‏» ، و «فریب خوردگان جاهل قاصر» در میان است مسلما اولویت‏با گروه اول است لذا على (ع) در مقایسه معاویه و یارانش با خوارج چنین مى‏فرماید:

«لا تقاتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه كمن طلب الباطل فادركه‏» . (22)

بعد از من خوارج را به قتل نرسانید زیرا كسانى كه حق را طلب كردند و به خطا رفتند همانند كسانى نیستند كه باطل را طلب كردند و

به آن رسیدند (منظور معاویه و اطرافیان اوست) .

در مبارزه با دشمنان نباید آغازگر جنگ بود اما هنگامى كه جنگ و مبارزه را بر انسان تحمیل كنند باید در برابر آن ایستاد امیرمؤمنان على (ع) به فرزندش امام حسن در این زمینه مى‏فرماید:

«لا تدعون الى مبارزه و ان دعیت فاجب فان الداعى باغ و الباغى مصروع‏» . (23)

جنگ را آغاز مكن اما جنگ طلب را پاسخ گوى، زیرا آغازگر، تجاوزگر است و تجاوزگر به خاك هلاكت افتد . (24)

شاخه‏هاى امر به معروف و نهى از منكر

در كتاب امر به معروف و نهى از منكر كه از كتب معروف فقه است، رهنمودهاى فراوانى در نهج‏البلاغه در زمینه احكام آن دیده مى‏شود كه راهگشاى مؤثرى است . به عنوان نمونه مراحل سه‏گانه امر به معروف به طور واضح در كلام حضرت ترسیم شده است، زیرا مى‏دانیم امر به معروف و نهى از منكر كه شاخه‏اى از جهاد است و به همین دلیل بعد از كتاب جهاد مطرح شده سه مرحله دارد; مرحله اول در قلب و نیت، مرحله بعد با زبان، و مرحله نهائى از طریق توسل به زور و با دست مى‏باشد على (ع) در این زمینه مى‏فرماید:

«ان اول ما تغلبون علیه من الجهاد، الجهاد بایدیكم ثم بالسنتكم ثم بقلوبكم . فمن لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینكر منكرا قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه‏» . (25)

نخستین جهادى كه در آن شكست مى‏خورید، جهاد با دستهاتان است و آنگاه جهاد با زبانتان و سپس جهاد با قلبتان . پس آن كه قلبا كار نیك را نشناسد و از كار زشت‏بیزارى نجوید، باژگونه شود، پس ارزشها در دیدگاه او سقوط كند و پستى‏ها اوج گیرد . (26)

كتاب القضاء

در كتاب القضا نیز موارد زیادى است كه نهج البلاغه به آن ناظر است و مرحوم شیخ حر عاملى نیز روایات آن را در ابواب مناسب آورده و بزرگان علما نیز به آن استدلال كرده‏اند كه به عنوان نمونه موارد زیر را یادآور مى‏شود:

1 - نهى از قیاس و آراء ظنى

در مورد لزوم علم براى قاضى و عدم جواز تكیه بر آراء ظنى و قیاس در مسائل قضائى امام گفتار مبسوط و قاطع و كوبنده‏اى دارد كه قسمتى از آن را در اینجا ملاحظه مى‏كنید:

«دو نفر در پیشگاه خداوند از همه مردم مبغوض ترند جاهل بدعت گذار و عالم منحرف . . . سپس در مورد گروه دوم مى‏فرماید او در بین مردم بر مسند قضا تكیه زده و متعهد شده است كه آنچه را بر دیگران مشتبه شده روشن سازد اما هر گاه با مشكلى روبرو مى‏شود با حرفها و استدلالهاى بى‏اساس به نتیجه نادرستى اعتماد مى‏كند، او در برابر شبهات فراوان به سستى تار عنكبوت ست‏حتى خودش نیز نمى‏داند درست‏حكم كرده یا اشتباه، نه آنقدر مایه علمى دارد كه در دعاوى مردم حق را از باطل جدا كند و نه براى مقامى كه به او تفویض شده اهلیت دارد، باور نمى‏كند كه ماوراى آنچه را كه انكار كرده دانشى وجود دارد و غیر از آنچه او فهمیده نظریه دیگرى است .

. . خونهائى كه از داورى ظالمانه‏اش ریخته شد فریاد مى‏كشند، و میراثهائى كه به ناحق به دیگران داده صیحه مى‏زنند، شكایت‏به خدا مى‏برم از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مى‏كنند و در گمراهى جان مى‏دهند (و به خاطر جهل و بى‏خبرى تمام نظامات حقوقى مسلمین را به هم مى‏ریزند) .

2 - لزوم مراجعه به كتاب الله و سنت در تشخیص احادیث معتبر

در این زمینه به مالك اشتر مى‏فرماید:

«واردد الى الله و رسوله ما یضلعك من الخطوب ویشتبه علیك من الامور، فقد قال الله تعالى لقوم احب ارشادهم:

«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول فالرد الى الله: الاخذ بمحكم كتابه، والرد الى الرسول: الاخذ بسنته الجامعه غیر المفرقه‏» . (27)

به گاه مشكلات و شبهه‏ها كه در كار فرومانى یا ندانى، به خدا و پیامبرش رجوع كن و از ایشان مدد خواه، زیرا خداوند به مردمى كه راهیابى آنان رادوست دارد فرموده است: «اى گرویدگان، از خدا و رسول و امامانتان پیروى كنید و اگر در موردى بین شمایان اختلاف افتاد، به خدا و پیامبرش رجوع كنید» . اما رجوع به خدا، گزیدن محكمات كتاب اوست، و رجوع به پیامبر، انتخاب سنت فراگیر اوست كه امت را از پراكندگى نگاه دارد . (28)

3 - بطلان تصویب

در مورد بطلان تصویب و عدم جواز اجتهاد (به معنى قانونگذارى براى فقیه و قاضى و حاكم شرع) سخن بسیار جامعى دارد كه اگر دقیقا تحلیل شود بحث مشروح و سازنده‏اى را مطرح مى‏كند كه ما فقط به ترجمه كلام امام (ع) در اینجا قناعت مى‏كنیم مى‏فرماید:

«گاهى یك دعوا مطرح مى‏شود و قاضى به راى خود حكم مى‏كند، پس از آن عین این جریان نزد قاضى دیگرى عنوان مى‏گردد، او درست‏برخلاف اولى راى مى‏دهد!» .

سپس همه نزد پیشوایشان كه آنان را به قضاوت منصوب داشته، گرد مى‏آیند، او راى همه را تصدیق مى‏كند و فتواى همگان را درست مى‏شمارد! در صورتى كه خداى آنها یكى، پیغمبرشان یكى و كتابشان یكى است!

آیا خداوند متعال آنها را به پراكندگى و اختلاف فرمان داده و آنها اطاعتش كرده‏اند؟

و یا آنها را از اختلاف نهى فرموده و معصیتش نموده‏اند؟

یا اینكه خدا دین ناقصى فرو فرستاده و در تكمیل آن از آنان استمداد جسته است؟

و یا آنها شریك خدایند كه حق دارند بگویند و بر خدا لازم است رضایت دهد؟

و یا اینكه خداوند دین را كامل نازل كرده اماپیغمبر (ص) در تبلیغ و اداى آن كوتاهى ورزیده؟

با اینكه خداوند مى‏فرماید:

«ما فرطنا فی الكتاب من شى‏ء» .

در قرآن از هیچ چیز فروگذار نكرده‏ایم .

و نیز مى‏فرماید:

«تبیانا لكل شى‏ء» .

در قرآن بیان همه چیز آمده است .

و یادآور شده است كه آیات قرآن یكدیگر را تصدیق مى‏كنند اختلافى در آن وجود ندارد چنانكه مى‏فرماید: اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند» . (29)

4 - صفات قاضى

امام جامعترین بیان را در این زمینه مى‏فرماید و دوازده شرط كه بعضى به طور قطع لازم است و بعضى كمال و استحباب دارد در این بیان مطرح شده است آنجا كه مى‏گوید:

«ثم اختر للحكم بین الناس افضل رعیتك فى نفسك ممن لاتضیق به الامور، و لا تمحكه الخصوم، و لا یتمادى فى الزله، و لا یحصر من الفى‏ء الى الحق اذا عرفه، و لا تشرف نفسه على طمع، و لا یكتفى بادنى فهم دون اقصاه، و اوقفهم فى الشبهات و آخذهم بالحجج، و اقلهم تبرما بمراجعه الخصم، و اصبرهم على تكشف الامور، و اصرمهم عند ایضاح الحكم، ممن لا یزدهیه اطراء و لا یشتمیله اغراء و اولئك قلیل‏» . (30)

اى مالك، براى داورى بین مردم برترین فردى را كه مى‏شناسى برگزین، كسى كه دشوارى كارها او را در تنگنا نیفكند، و كشمكش دادخواهان او را به لجاجت نیندازد، و در لغزش و خطاى خود پافشارى نورزد، و چون حق را دریافت، راحت و با سعه صدر به سوى آن بازگردد، و نفسش را میدان ندهد، و بر پرتگاه حرص قرار نگیرد، و به جاى دقت نظر، به فهم اندك اكتفا نكند، و از همه بیشتر در شبهه‏ها درنگ كند; آن كه در اقامه برهان تواناترین، و در مراجعات دادخواهان صبورترین، براى روشن شدن امور شكیباترین، و پس از تشخیص حكم قاطع‏ترین باشد; كسى كه نه ستایشهاى نابجا او را به غرور افكند و نه تحریكات مردم او را منحرف كند و به هر سویش بكشد . و البته اینان اندكند . (31)

5 - ناسخ و منسوخ

درباره وجود ناسخ و منسوخ در احادیث پیامبر كه موضوع مهمى در مساله حجیت‏خبر واحد و تعارض خبرین مى‏باشد، مى‏فرماید:

«ان امر النبى (ص) مثل القرآن، منه ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه و قد یكون من رسول الله الكلام له و جهان و كلام عام و كلام خاص مثل القرآن‏» . (32)

دستورات پیامبر همانند قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه دارد و گاه سخنى از رسول (ص) داراى دو جنبه است و سخنى عام است و سخنى خاص است درست مثل قرآن .

كتاب تجارت

مبارزه با احتكار، و نرخ گذارى

در كتاب تجارت و مسائل مربوط به خراج و بیت‏المال و كسانى كه حق در بیت‏المال دارند و چگونگى جمع‏آورى و مصرف خراج، سخنان فراوانى دارد كه تنها به یك مورد آن در مساله احتكار كه مخصوصا فقیه بزرگ مرحوم صاحب جواهر نیز بر آن تكیه كرده است اشاره مى‏كند در این گفتار، امام مى‏فرماید:

«فامنع من الاحتكار، فان رسول‏الله (ص) منع منه، ولیكن البیع بیعا سمحا بموازین عدل و اسعار لا تجحف بالفریقین من البائع و المبتاع، فمن قارف حكره بعد نهیك ایاه فنكل به، و عاقب فى غیر الاسراف‏» . (33)

پس احتكار را جلو گیر كه رسول خدا - درود و سلام خداوند بر او و خاندانش - جلوى آن را مى‏گرفت، و بدان كه خرید و فروش باید آسان، بر اساس موازین داد و به نرخى منصفانه باشد كه به هیچ یك از فروشنده و خریدار زیان وارد نیاید، و اگر كسى پس از اخطار و نهى تو باز احتكار ورزید، كیفرش ده و عادلانه عقوبتش كن . (34)

فقیه بزرگ شیعه مرحوم صاحب جواهر هنگامى كه به حدیث فوق اشاره مى‏كند تعبیرش این است «فى كتاب الاشتر المروى فى نهج البلاغه‏» . (35)

این تعبیر نشان مى‏دهد كه او اهمیت‏بسیارى براى سند نهج البلاغه قائل بوده است، زیرا این نامه را به على (ع) نسبت داده .

جالب اینكه از حدیث فوق مى‏توان در استنباط چندین حكم مهم اسلامى كمك گرفت .

1 - تحریم احتكار

2 - نظارت حكومت اسلامى بر نرخگزارى بنحوى كه منافع خریدار و فروشنده، تامین شود

3 - واگذارى تعزیرات حكومتى به حاكم شرع

4 - لزوم تناسب میان تعزیر و جرم

آنچه اشاره شد تنها بخشى از مسائل مربوط به بحث ما بود كه مى‏تواند نمونه‏اى باشد در زمینه ابعاد فقهى نهج‏البلاغه كه هرگاه به اندازه كافى پیرامون آن كاوش شود، مى‏توان آنرا بعنوان موضوعى مستقل در كتابى مستقل تالیف كرد .

پی نوشت ها:

1 - ر . ك: به جلد 18 وسائل الشیعه كتاب القضا ابواب صفات القاضى باب 9 .

2 - شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 1، ص 205 .

3 - كتاب «وسائل الشیعه‏» تالیف محمد بن حسن (حر عاملى) (م: 1104 ه) . در حال حاضر جامع‏ترین كتب حدیث‏شیعه است كه هم نظام بسیار جالبى دارد و هم از منابع متقن و قابل ملاحظه استفاده كرده و هم گسترش فوق العاده‏اى دارد .

4 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 7، حدیث 16 (نهج البلاغه پارسى، حكمت 138، ص: 534) .

5 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 6، حدیث 15 .

6 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 16، حدیث 25 (نهج‏البلاغه پارسى، حكمت 320، ص: 578) .

7 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 91، حدیث 7 .

8 - نهج البلاغه پارسى، نامه 25، ص 8 - 396 .

9 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 257، حدیث 11 (نهج البلاغه حكمت 137 138) .

10 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 259، حدیث 20 (نهج البلاغه حكمت 258 ص 513) .

11 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 259، حدیث 20 (نهج البلاغه حكمت 66) .

12 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

13 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 309، حدیث 13 (نهج البلاغه حكمت 66 ص 479) .

14 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سیدجمال‏الدین .

15 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 312، حدیث 2 (نهج البلاغه، حكمت 427، ص 551) .

16 - نهج‏البلاغه پارسى، دین‏پرور، سیدجمال‏الدین .

17 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 321، حدیث 16 (نهج البلاغه حكمت 53 ص 478) .

18 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سیدجمال‏الدین .

19 - وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 40، حدیث 5 (نهج البلاغه حكمت 6 ص 190) .

20 - نهج‏البلاغه كلام 124 ص 181 .

21 - توبه، 132 .

22 - وسائل الشیعه، جلد 11، كتاب الجهاد صفحه 63، حدیث 13 (نهج البلاغه، كلام 61 ص 94) .

23 - وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 68، حدیث 3 (نهج البلاغه، حكمت 233) .

24 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

25 - وسائل الشیعه، ص 406، حدیث 10 (نهج البلاغه، حكمت 375) .

26 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

27 - نهج البلاغه نامه 53 .

28 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

29 - نهج البلاغه خطبه 18 .

30 - وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 116 حدیث 18 (نهج البلاغه نامه 53) .

31 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

32 - وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 153 حدیث 1 (نهج البلاغه نامه 53) .

33 - وسائل الشیعه، جلد 12، صفحه 315 حدیث 13 (نهج البلاغه نامه 53) .

34 - نهج‏البلاغه پارسى - دین‏پرور، سید جمال‏الدین .

35 - جواهر كلام جلد 22، كتاب التجاره صفحه 479 .

آيه الله ناصر مكارم شيرازى- فصلنامه نهج البلاغه ش 2و3

 

 

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۲ ۱۳۹۶ دوشنبه ۲ مرداد

شماره سفارش

 

اوقات شرعی